خرید بک لینک
یه روز بالاخره یه پست میزارم که :بای بای بستاردز من رفتم ...البته منظورم به شما نیست به کشور گوه کهنه ... اصطلاح وزین کشور گوه کهنو از یه وبلاگ دیگه ای برداشتم من خیلی هم دوست ندارم به کشورم بگم گه ولی خب شایسته ی مردم و مسلک و کاراشونه ...این یه واقعیته ... از دیروز کتاب کمدی الهی را شروع کردم خوندن ...بد نبود ولی به نظرم نویسنده اش یه احمق کامل بوده تو یه جاییش گفته کسایی که مسیحی نبودن همه توی دوزخ هستن بنابراین با توجه به تخیلات تخمی اش ارسطو و ابن سینا و بقراط بقیه حتی ویرژیل هم باید تو دوزخ قرار داده البته یه دوزخ یواش ...برام جالبه که احمقای مسیحی هم دق

برچسب: بی پولی,بی پولی فیلم کامل,بی پولی دانلود,بی پولی iranproud,بی پولی و ازدواج,بی پولی بد دردیه,بی پولی و بدبختی,بی پولی و عشق,بی پولی درد,بی پولی شعر, نویسنده: پرنیا کریمی تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 17:33

اهداف زندگیم : تا ده سال دیگه ورزشمو ادامه میدم تحت هر شرایطی تا یه مربی ورزش بشم لیسانسمو با معدل بالای نوزده و نیم بگیرم زبان انگلیسیمو فول بشم و مدرک هامو بگیرم زبان دومم اسپانیایی را یاد بگیرم البته هنوز تو انتخاب اسپانیایی مرددم مهاجرت کنم به یه کشور دموکراتیک و آرام یه پورتفولیوی عالی برای خودم داشته باشم بنابراین تمام تلاشمو برای کارم باید بکنم توی کارم خیلی موفق بشم توی ارتباطاتم خیلی رشد کنم کلی کتاب بخونم پول خوبی دربیارم و پولدار بشم فعلا همین...:-)

برچسب: اول لعبة صب واى,اول من اسلم وهو صبي,اول خليفه اسلم وهو صبي, نویسنده: پرنیا کریمی تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 17:33

شکرگزاری خیلی مهارت لازمیه برای زندگی امروز در واقع حیاتیه به نظرم چون مسائلی تو زندگیهامون به وجود آوردیم که اگه حواسمون نباشه ما رو تو خودشون حل میکنن و تفالمونو پرت میکنن بیرون ... میخام شکرگزار باشم به خاطر نعمت گفتگو اینکه دلت از طرف خیلی پره ولی میتونی بشینی و منطقی باهاش حرف بزنی و دیالوگ داشته باشی و بعد ببینی خدایا ما درک خوبی از حرف هم نداشتیم مشکل اونقدر هم حاد نبود شاید... من امروز اینکارو کردم خیلی فوق العاده بود مثه بقیه اوقات که تصمیم میگیرم دیوونگی مو بزارم کنار و بگم که این موضوع منو خیلی ناراحت میکنه ولی دیروز اینکارو نکردم و خیلی

برچسب: ور ار یو فرام,وي ار يو فروم, نویسنده: پرنیا کریمی تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 17:33

امروز رفتم کلاس بدنسازی ... یه لحظه تو باشگاه داشتم استراحت میکردم دیدم انگار از خودم قطع شدم انگار دیگه خودمو احساس نمیکردم انگار اون شخص من نبودم ...خیلی پیچیده اس بیانش ولی خیلی حس بدی بود...بعد از تمرینام رفتم تو دستشویی گریه کردم ...نمیدونم انگار دیگه خودمو حس نمیکنم انگار از خودم متنفرم انگار فقط دلم میخاد از خودم جدا شم انگار میخام خودمو بندازم دور ..واقعا از خودم خسته شدم جالب اینجاست که هیچ تلاشی هم برای تغییر خودم نمیکنم یعنی نه راستش تلاشمو میکنم خیلی هم جون میکنم ولی انگار نتیجه نمیده تو زمان کنکور هم یا موقعی که سال سوم بودم و افسرده شده بودم

برچسب: نویسنده: پرنیا کریمی تاريخ: سه شنبه 11 آبان 1395 ساعت: 19:28

سه روز روضه ی شیطانی هم تموم شد ...خیلی زحمتم دادن این چند روزه وقت نکردم هیچی لغت بخونم ...وقتی یاد اون موضوع می افتم از خودم بدم میاد ...خیلی زیاد ... اون موضوع اذیتم می کنه ...من باید ازش متنفر باشم ولی نیستم ...اولین باره که از نداشتن حس تنفر شرم سارم ...خیلی شرم سار از اینکه رو اسم کسی حساس شدم که لیاقت لنگه کفش منم نداره چه برسه به خودم ...میترسم بقیه هم بفهمن که من چه حسی دارم به اون آدم مزخرف پرت و پلا... یکی دوساعت دیگه باید زبانم را دوباره شروع کنم ... من باید انقدر موفق بشم که دیگه خیلی دور از همه ی این ماجرا ها بایستم و نظاره گر باشم ...

برچسب: نویسنده: پرنیا کریمی تاريخ: دوشنبه 3 آبان 1395 ساعت: 0:41

دلم پوسید بابا اینجا هم که عینه قبرستونه... زندایی میگفت مادر که شانس نداشته باشه دخترم شانس نداره هزاری هم که طی بشه باز دختره عینه مادر ش پیشونی نداره(یعنی شانس نداره) کاش راست نگفته باشه کاش من مثل مامانم نباشم تنها آرزوم اینه که مثه اون زندگی نکنم ... این سه چهار روزه اینهمه زحمت کشیدم برای مجلس روضه اش و ارشیا رو نگه داشتم ندا که آخر با قهر گذاشت رفت خونه خودش بعد از ظهری با این حخالم پاشدم رفتم برای جمع کردن خونه اش کمکش کنم گفت نمیخام خودم انجام میدم منم اومدم خونه مامانم امروز من مریض بودم سه روز مجلسشو گردوندم براش با این وجود که باید ارشیا رو

برچسب: نویسنده: پرنیا کریمی تاريخ: دوشنبه 3 آبان 1395 ساعت: 0:41

صفحه بندی